تجربه زهرا قاسم زاده از نور

مثل یه عدس بود. وای چقدر الان به این کلمه می خندم ولی یواش یواش بزرگ شد ومن ترس از اینکه مبادا گرفتار شده باشم یادم نمیره. درست توی اوج مسابقات پسرم بود .دکتر نمیرم بزار مسابقات تموم بشه .پسرم عضو تیم ملی بوکس بود خیلی زحمت کشیده بود نباید آرامشش بهم بزنم خیلی زحمت کشیده، خیلی وزن کم کرده . اینا چیزهای بود که از ذهنم عبور میکرد ولی ترس از اینکه مبادااا😔و همان مبادا به سراغم آمد. بماند که با سونو ، مامو گرافی و بیوبسی تشخیص داده نشد ومن با اصرار خودم به جراحی اقدام کردم .جالب این بود دکتر جراح هنگام جراحی هم متوجه نشد وتوده را کاملا شفاف وبدون عفونت تشخیص داد. حتی برای اطمینان به سمت لنف هم نرفت 😔با آمدن جواب پاتولوژی و تشخیص سرطان پستان استیج یک گرید ۲ به پزشک انکولوژ معرفی شدم

😔نامه به دست با چشمانی گریان فقط اشک میریختم که چرا من😭😭

دکتر نگاهی به من کرد و گفت خوب گریه هات تموم شد یه چیزی بهم بگو تو میخوای زمینش بزنی یا این؟!!  گفتم من . گفت برو داروهاتو بگیر بیا …

اولین شیمی درمانی انجام شد. تولد پسرم ۱۰ دی ۹۶ بود. ۱۶ آذر تزریق اول انجام دادم به دکترم گفتم تولد پسرمه موهام؟!!! گفت تا اون روز مو داری. تولد تموم شد دست بین موهام بردم موهام دسته دسته میریختن. پسرم صدا زدم موهام ماشین کرد ولی ای کاش نمیگفتم به پسرم. به مدت یک ماه خونه نیومد  😔😔😔😔یه کلاه گیس خریدم روی سرم گذاشتم هر ۲۱ روزی که میرفتم برای تزریق همیشه مرتب وشیک وبا کلاه گیس بودم ۵ جلسه گذشت و جوانه زدن موهامو دیدم موهام بلند شد 😍😍

مطالب مشابه:  سمیه

خوشحالم که میتونم به دوستان که نیاز به کلاه گیس دارن کمک کنم چون میدونم چه روزهای سختیه 

باید از جنس خودشون باشی تا درک کنی 

ممنونم ازت عطیه جون از حضورت😘😘

آیدی اینستا: 

Bibi_beauty_salon