همه چیز مثل یک طوفان شروع شده بود ،طوفان زده بود به آرامش زندگیم. تشخیص سرطان سینه تهاجمی،گرید ۲ به ۳ . سریعتر باید درمان رو شروع میکردم. اول جراحی که خوشبختانه فقط توده رو برداشتن و پستان حفظ شد ،استیج سرطان ۱ شناخته شد بدون درگیری غدد لنفاوی. حالا مسیر درمان رو شناخته بودم. یک ماه از جراحی میگذشت باید شیمی درمانی رو شروع میکردم. 

سالها بود که موهام رو کوتاه نکرده بودم و همیشه هم حسابی به موهام رسیدگی میکردم. واقعیت تلخ بود ولی باید میپذیرفتم. تصمیم گرفتم با کوتاه کردن موهام شروع کنم. موهام رو کوتاه پسرونه کوتاه کردم راستش قشنگ شده بود حس خوبی داشتم. 

اولین جلسه شیمی درمانی تموم شد هنوز اتفاقی نیفتاده بود . دکترم گفت از هفته ی دوم به بعد ریزش موهات شروع میشه. جلسه ی دوم تزریق انجام شد. چهارشنبه بود. کم کم ریشه ی موهام درد گرفته بود. دست که به موهام میزدم راحت از سرم جدا میشد ولی هنوز امید داشتم. جمعه از خواب بیدار شدم و تصمیم گرفتم دوش بگیرم همین که آب روی سرم ریخت با ترسناکترین صحنه ی عمرم مواجه شدم ،یک دفعه ای تمام موهای هر دو طرف شقیقه هام ریخت رو تنم ،با اینکه منتظر این اتفاق بودم.

ولی باز هم وحشتناک بود. هر چی آب میریختم رو تنم موها بیشتر به تن خیسم میچسبید. بلند بلند گریه کردم و همسرم رو صدا زدم.

بهم گفت آروم باش خودت رو خشک کن تا موها از تنت جدا شه آروم با اشکهایی که متوقف نمیشد همین کارو کردم. عزاداری تموم شد حالا باید فکر چاره بودم. تسلیم شدم روی چهار پایه حموم نشستم و موهام رو به دست ماشین اصلاح همسرم سپردم. بهش گفتم لطفا از ته بزن. ویژ ….و همه چی جلوی چشمهای متعجب پسر کوچیکم ،چشمهای پر از غصه و امیدوار همسرم و نگاه پر حسرت مادرم تموم شد.

مطالب مشابه:  الهه 34 ساله

همون لحظه گفتم سارا تو برنده ی این جنگی پس روحیه داشته باش. شروع کردم به خنده و شوخی و فضا رو عوض کردم. انصافا کله ی گردی داشتم،خودم رو تو آینه نگاه کردم خیلی هم بد نشده بود،از همون لحظه ی اول باهاش کنار اومدم،چند روزی طول کشید که به چهره ی جدیدم عادت کردم. اینقدر عادی برخورد کردم و هیچ پوششی مثل کلاه و روسری و کلاه گیس استفاده نکردم که به چشم همه عادی شدم. 

طی چند مرحله همون خورده موهای روی سرمم ریخت پایین،آخرین جلسه ی شیمی درمانی ابروها و مژه های انگشت شمارمم از دست دادم ولی همیشه به خودم افتخار کردم و خودم رو دوست داشتم الان که دارم

@sara.mehri59

اینا رو براتون مینویسم دو جلسه مونده که پرتو درمانیم تموم شه،موهام کم کم دارن رشد میکنن شبیه پسر بچه شیطونای تو کوچه ها شدم😉

از خدا ممنونم که کمکم کرد زود بیماریم رو متوجه بشم و بتونم درمان شم،ریختن موها به جرات میگم یکی از آسونترین مراحل درمانم بود.

سختیهای شیمی درمانی زیاد بود که دلم نمیخواد یادآوریشون کنم.

من زن قوی و با اعتماد به نفسیم،خودم رو دوست دارم چه با مو چه بی مو،الان از قبل هم قویترم چون یه بار تا ته خط رفتم و برگشتم،به امید روزی که هیچ مریضی از ظاهرش خجالت نکشه و بدونه ریختن موها جزئی از روند درمانشه