من شادی هستم. وقتی بهم گفتن که موهاتو خودت کوتاه کن وبا ماشین بزن که وقتی یهو میریزه شوکه نشی کلی گریه کردم. تزریق دومم بود که تولد ۳ سالگی دخترمو زودتر گرفتم که تا موهام نریخته تو عکس تولدش خوشگل باشم. آخر تولد وقتی داشتم لباسم ودر میاوردم یهو جلوی موهام تو یقه ریخت. خیلی حال بدی بهم دست داد دیگه  تو حموم کل سرمو با ماشین برام زدن ومن اشک میریختم. تا دوسه هفته اول احساس بدی داشتم اصلاً جلوی آینه نمیرفتم دوست نداشتم کسی من وبدون کلاه ببینه. دخترم وقتی من ومیدید اشک میریخت میگفت من اون مامانو دوست دارم که مو داشت 😢 خیلی برام سخت بود ولی به خودم اومدم دیدم مگه قراره تا اخر عمر اینجوری باشم؟ این وضعیت گذراس! مگه یه زن تو عمرش چند بار کچلی رو تجربه میکنه؟ 

برای اولین بار وقتی تو ماشین بودم کلاهمو برداشتم. شوهرم ودخترم تعجب کرده بودن. میگفتم کلاهتو بزار همه نگاه میکنن.  من بی خیال نگاهها شدم گفتم راحتی خودم از همه مهمتره!

الان بیشتر جاها کلاهمو بر میدارم وبا اعتماد بنفس بیشتری جلو آینه میرم. کلی عکس میگیرم از خودم ویجوری دارم لذت میبرم.

همه چیز به خود آدم بستگی داره وقتی دیدت قوی باشه اطرافیانم نگاهشون تغییر میکنه.

از وقتی کچل کردم از کله ام بیشتر خوشم اومد اخه خیلی گرد وخوشگله 😁

مطالب مشابه:  طاهره 46 ساله