ماندانا هستم

کانسر سینه گرفتم و درحال حاضر تحت درمانم

قبل از اینکه شیمی درمانیم شروع بشه موهام را کوتاه کردم. ده روز بعد از اولین جلسه ی شیمی درمانی، وقتی پیش دکترم رفتم ازم پرسید موهات ریخت؟ گفتم نه

انگار به حرف دکتر بسته بودند… سه روز بعد وقتی از خواب بیدارشدم دیدم روی لباسم چندتارمو ریخته با اینکه میدونستم ولی نمیخواستم قبول کنم که باید موهامو از ته بزنم.

خیلی غصه خوردم حموم که رفتم  دست روی سرم میکشیدم موهام میریخت . همسرم گفت برای اینکه فکرت راحت بشه موهاتو بزن چاره ای نبود و سرم را تراشیدم…

الان دیگه برام عادی شده ترجیح میدم چیزی رو سرم نذارم تا اطرافیانم هم با چهره ی جدیدم عادت کنند.

روزهایی را میگذرونم که شاید تصورش هم برای شما سخت باشه ولی سعی کردم که خودمو باور کنم به کمک همسرم با شرایط کنار بیایم.

امید دارم به خدا و هرآنچه که تقدیرم هست قطعا روزهای سخت تا همیشه نخواهد بود و من هم به آرامش میرسم

فقط باید خودم را باور کنم

من یک پرستارم آرزو میکنم که دعای خیر بیماران بدرقه ی سلامتیم باشد

به امید سلامتی همه ی بیماران🙏❤

مطالب مشابه:  مهشید 32 ساله