الهام

الهام هستم، ۳۴ ساله

یه پسر و یک دختر دارم

مادرم نه سال پیش درگیر #سرطان شده بود و عمل کرده بوده خداروشکر الانم خوبن

منم هر دفعه چکاب و سونو میرفتم….. تا اینکه یک روز سینم یه ضربه خورد. دوسه روز درد داشت و بعد متوجه لمس توده زیر سینم شدم

رفتم جراح، بعدم سونو نمونه برداری و مراحل درمان شیمی درمانی و رادیوتراپی

من راستش یه هفته ای گریه و ناله که خدایا چرا من؟ ولی بعد گفتم بخاطر بچه ها و شوهرت سر پا شو و چنان نیرویی خدا بهم داد سعی کردم بهش فکر نکنم و مثبت فکر کنم و اینم بگم حمایت خونواده و دوستانم بی تاثیر نبود

 

جلسه دوم شیمی درمانی دیدم موهام رو شونه ام داره میاره، روتختی بیمارستان همه مو…

بعد تزریق به شوهرم گفتم بریم موهامو بزنیم. رفتیم آرایشگاه یکم گریه کردم. ولی بعدش اومدم آرایش کردم با موهای کچلم عکس انداختم دیدم نه اینم بهم میاد و میدونستم گذری. تا اینکه یکی از دوستام که دوستای مجازی بودیم و چند سالی با هم رفاقت داشتیم، کلی بهم انرژی داد و دیدم یک روز پست برام بسته آورد. متوجه شدم دوستم برام کلاه گیس خریده و فرستاده. ذوق خودم به کنار ذوق دختر سه سال و نیمه ام که  گفت مامان موهات دراومد 😍

من خداروشکر میکنم بابت داشتن دوستم پری عزیز که همجوره پشتم بود و خیلی تاثیر داره تو روحیه .

 

الهام نماینده #بانکگیسورامسر هست و داره تلاش می کنه که مرکز شهرش رو راه میندازه. #رامسریها الهام به حمایت شما احتیاج داره.

مطالب مشابه:  سمیه