سلام من ۳۳ ساله هستم. به بیماری سرطان سینه مبتلا شدم. از وقتی فهمیدم که #سرطان دارم خیلی بیقراری میکردم. از روزی میترسیدم که موهام بریزه وپسرم سرم رو کچل ببینه.

بعد از اولین جلسه شیمی درمانیم موهام کمکم ریخت هر زمان تنها بودم خیلی گریه میکردم و غصه می خوردم. تا یه روز پسرم سرم رو دید. گفت مامان خیلی خوشکل شدی تو رو خدا هیچ وقت غصه نخور که مو نداری. من اینجوری خیلی دوستت دارم.

همین جملات باعث شد که دیگه من هم کم کم با مریضیم کنار بیام وحالا خیلی احساسم خوبه. عمل کردم وپرتو درمانی هم کردم خدارو شکر الان دیگه مشکلی ندارم.

 

#همراهان_بیمار و نحوه رفتارشون نقش خیلی پر رنگی در روحیه و سلامتی بیمار دارند.

مطالب مشابه:  طاهره 46 ساله