سلام زهرا هستم ۳۴ سالمه. آخرای مهر ۹۹ رفتم حموم،داشتم لیف میزدم که متوجه یه غده گوشه ی سینه ی راستم شدم. فرداش رفتم سونو و اونجا تشخیص دادن که بدخیمه و گفت باید نمونه برداری کنی. منم نمونه برداری کردم و بعد از یک هفته جوابش اومد و گفتن که سرطانه!

دهم ابان ۹۹ جراحی شدم غده رو درآوردن و اول آذر شیمی درمانی شدم. ۱۷ روز بعد از اولین شیمی درمانی شبش خواب دیدم موهامو زدم و وقتی صبح از خواب بلند شدم رفتم دست و صورتم رو شستم و یه دستی تو موهام کشیدم و دیدم موهام دسته دسته داره میریزه….

بعد از ظهرش به همسرم گفتم بیا موهامو ماشین کن و اونم از ته زدم. نه گریه کردم نه خیلی ناراحت بودم. گفتم خوب دوباره درمیاد .

۱۶ جلسه شیمی درمانی شدم که البته الان که دارم اینو مینویسم دوتا دوره #شیمی_درمانی مونده.

زندگی با همه ی سختیاش میگذره و بعد یه روز میشینی به این روزا میخندی،به قول مادربزرگم درد مثل کوه میاد و مثل کاهم میره ☺️

مطالب مشابه:  لمس کردن سر